close
تبلیغات در اینترنت
مسافر
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

ܓ گزیده ای از برترین هاܓ

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد: «چه سیب های قشنگی! حیاط نشئه ی تنهایی است.» و میزبان پرسید: قشنگ یعنی چه؟ - قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال و عشق، تنها عشق، تو را به گرمی یک سیب می کند مأنوس! و عشق، تنها عشق، مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد، مرا رساند به امکان یک پرنده شدن. - و نوش داروی…

برای حمایت ازما لطفا در انجمن سایت عضو شوید

  از این پس دستیابی به صفحات سایت از طریق آدرس جدید

www.gozide.ir


***************************


مسافر


نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:
«چه سیب های قشنگی!
حیاط نشئه ی تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال
و عشق، تنها عشق،
تو را به گرمی یک سیب می کند مأنوس!
و عشق، تنها عشق،
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
- و نوش داروی اندوه؟
صدای خالص اکسیر می دهد این نوش.

و حال، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چای می خوردم.

- چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.
- چقدر هم تنها!
- خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.
- دچار یعنی:
....................عاشق
- و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد
- چه فکر نازک غمناکی!
- و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است.
و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست.
- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانۀ انهاست.
- نه، وصل ممکن نیست،
همیشه فاصله ای هست.
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود
وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که
...............................غرق ابهامند.
- نه،
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند.
و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند.
و خوب می دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گرۀ رودخانه را نگشود.
و نیمه شب ها، با زورق قدیمی اشراق
در آب های هدایت روانه می گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می رانند.
- هوای حرف تو آدم را
عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازۀ محزونی!

حیاط روشن بود
و باد می آمد
و خون شب جریان داشت در سکوت دو مرد. درباره :
بازدید : 845 تاریخ : چهارشنبه 17 اسفند 1390 زمان : 9:32 نویسنده : مهدیه زرعی نظرات ()
مطالب مرتبط
  • داستان طنز(7) داستان طنز(7)
  • داستانک طنز(4) داستانک طنز(4)
  • دهه ی فاطمیه را تسلیت عرض می کنم... دهه ی فاطمیه را تسلیت عرض می کنم...
  • مختصر و مفید (1) مختصر و مفید (1)
  • منم پروردگارت... منم پروردگارت...
  • دعا دعا
  • خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
  • ماه من غصه چرا؟! ماه من غصه چرا؟!
  • بسم الله الرحمن الرحیم / هست کلید در گنج حکیم بسم الله الرحمن الرحیم / هست کلید در گنج حکیم
  • عشق یعنی این.... عشق یعنی این....
  • جملات زیبا از جرج برنارد شاو جملات زیبا از جرج برنارد شاو
  • حالا که رفته ای ... حالا که رفته ای ...
  •  یه روز یه ترک و رشتی و اصفهانی...! یه روز یه ترک و رشتی و اصفهانی...!
  • کاری به کار عشق ندارم... کاری به کار عشق ندارم...
  • به نام عشق... به نام عشق...
  • ارسال نظر برای این مطلب
    این نظر توسط شادي در تاریخ 1391/7/30 و 10:35 دقیقه ارسال شده است

    سلاااااااااااااام
    خيلي قشنگ بودشکلک

    این نظر توسط محمد علی هلال در تاریخ 1390/12/25 و 21:40 دقیقه ارسال شده است

    سلام بینهایت لذت بردم به قول شما به به

    موفق و شاداب... اسیر گردباد



    خواهش می کنم آقای هلال.
    خیلی خیلی خوشحال شدم اینجا دیدمتون.
    خوشحالم که پسندیدید.
    بازم سر بزنیدشکلک
    موفق باشید


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

    آمار سایت
  • کل مطالب : 111
  • کل نظرات : 272
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 74
  • آی پی امروز : 20
  • آی پی دیروز : 14
  • بازدید امروز : 91
  • باردید دیروز : 21
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 135
  • بازدید ماه : 875
  • بازدید سال : 2,780
  • بازدید کلی : 527,864
  • مطالب
    کدهای اختصاصی