close
تبلیغات در اینترنت
آرامش سنـگ یا آرامش بـرگ ؟
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

ܓ گزیده ای از برترین هاܓ

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: "عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟" استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود. سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل…

برای حمایت ازما لطفا در انجمن سایت عضو شوید

  از این پس دستیابی به صفحات سایت از طریق آدرس جدید

www.gozide.ir


***************************


آرامش سنـگ یا آرامش بـرگ ؟



مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.
استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: "عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

استاد گفت: "این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!"
مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: "اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

استاد لبخندی زد و گفت: "پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: "شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"
استاد لبخندی زد و گفت: "من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم ...

درباره : گزیده داستان , داستان های کوتاه ,
برچسب ها : داستان زیبا , جملات زیبا , داستان قشنگ , عاشقانه , داستان عاشقانه , داستان جالب , نوشته ی جالب , نوشته ی زیبا , نوشته ی قشنگ , شعر زیبا , شعر قشنگ , شعر جالب , داستان جداب , جذاب , جمله زیبا , شعر عاشقانه , زیبا , جالب , قشنگ , حکیمانه ,
بازدید : 1200 تاریخ : پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 زمان : 18:27 نویسنده : مهدیه زرعی نظرات ()
مطالب مرتبط
  • داستانک طنز(10)- خاطرات شهدا داستانک طنز(10)- خاطرات شهدا
  • جملات الهام بخش برای زندگی جملات الهام بخش برای زندگی
  • افتادگی آموز اگر طالب فیضی،هرگزنخوردآب زمینی که بلند است... افتادگی آموز اگر طالب فیضی،هرگزنخوردآب زمینی که بلند است...
  • داستان طنز(9) داستان طنز(9)
  • داستان ناپلئون داستان ناپلئون
  • یاعلی!علم بهتر است یا ثروت؟ یاعلی!علم بهتر است یا ثروت؟
  • زنـدگی خـروسی زنـدگی خـروسی
  • مورچه ی عاشق مورچه ی عاشق
  •  شاگرد زيرك و استاد! شاگرد زيرك و استاد!
  • مـال و دزدی دیـن مـال و دزدی دیـن
  • ارزش واقـعی ارزش واقـعی
  • یه داستان طنز یه داستان طنز
  • فقر... فقر...
  • ارسال نظر برای این مطلب
    این نظر توسط ندا در تاریخ 1393/11/10 و 11:08 دقیقه ارسال شده است

    سلام دوست عزیز. ازبس این داستان در نظرم جالب اومد تصمیم گرفتم منم استفاده کنم ازش در وبم . با اجازه ی شما البته .
    ممنون میشم سر بزنید . یا حق

    این نظر توسط نسیم(صبا) در تاریخ 1392/7/6 و 15:51 دقیقه ارسال شده است

    خیلی خوشمل بود عزیییییییییییییییزم

    این نظر توسط mostafamaaref در تاریخ 1392/2/30 و 8:44 دقیقه ارسال شده است

    با سلام دختر شاعره ام ، حس زیبایی در پشت این کار قشنگ نهفته است خیلی صمیمی و دلنشین کلمه ها بدون تکلف و تصنع کنار همند صبر کن تا حالش بیاد و بعد بقیه کار رو تکمیل کن که خرابش نکنی در ضمن اگه دلت خواست بیت آخر رو یه بار اینجوری بخون اگه خواستی عوضش کن :
    گر سراپا گنهی باز دعا می کندت
    مهربان تر ز خودت ،وه چه صبور است آقا...


    این نظر توسط بیداری اندیشه در تاریخ 1392/2/26 و 17:06 دقیقه ارسال شده است

    سلام دوست عزیز

    ممنون میشم منو با اسم
    بیداری اندیشه
    http://B-ANDISHE.IR
    لینک کنی
    من شما رو لینک کردم
    موفق باشید
    پاسخ : خواهش میکنم.
    لینک شدید

    این نظر توسط رزرو هتل با 50 درصد تخفیف در تاریخ 1392/2/25 و 15:59 دقیقه ارسال شده است


    رزرو هتل شیراز ، کیش ، قشم ، مشهد و تمام نقاط با 50 درصد تخفیف

    لینک رزرو هتل بشه به egardesh.com

    شماره تماس : 021-44151435 و 44155227-021



    مشاهده اطلاعات بیشتر در www.egardesh.com

    سامانه رزرواسیون مهر

    راحت ، ارزان و با اطمینان خرید کنید

    این نظر توسط mostafamaaref در تاریخ 1392/2/25 و 15:33 دقیقه ارسال شده است

    با سلام ، اون نصاویری که گفتی رو نمیدونم منظورت کدومه !!! به نظر خودم گیج کننده هم نیست البته شاید برای خودم اینگونه باشه ولی جای بغرنجی توش نمی بینم یعنی همیشه سعیم اینه که از پیچیدگی فرار کنم با همه اینها...... یه غزل دیگه هدیه به هدیه:

    ای آشنای درد جوامع بیا بیا


    دستم اگر به دامن آن مهـــــــربان رسد
    مرغ دعا به منزل هفت آســـــمان رسد
    یاری که پی اش همه ی عمــر بوده ام
    بر خانه ی دو دیده چنان میهمان رسـد
    پیدا نبـــــــوده تا همگان عاشقش شوند
    از مرد وزن گرفته به پیروجوان رسد
    فـــــــرشی ز دیده زیر قدمهاش گسترم
    تا شرح مقدمش به تمام جـــــهان رسد
    چشمم جمال روشـــــــــن آن دلربا اگر
    یکـــــــــدم ببیند آتش دل تا زبان رسد
    چشمم در انتظار نگاهش سفیـــــــد شد
    ترسم ندیده روی بهارش، خــزان رسد
    ای آشنای درد جـــــــــــــوامع، بیا بیا
    تیغ ستم نمانده که تا استخـــــوان رسد

    مصطفی معارف کرج 16/2/92

    با ارزوی توفیق دیدارش برای تو و تمام مشتاقان ... و من گنهکار .
    التماس دعا

    این نظر توسط یک اخرالزمانی در تاریخ 1392/2/24 و 18:16 دقیقه ارسال شده است

    سلام
    خدا قوت
    کارتون عالی هسته
    خوشحال میشوم به وبلاگ منم سر بزنید
    یا علی

    این نظر توسط mostafamaaref در تاریخ 1392/2/21 و 9:59 دقیقه ارسال شده است

    سلام خانم زرعی امیدوارم حالتون خوب باشه داستانتون هم خوب بود و من از نمره 20 به اون 17.50 می دم تر کیب عناصرش یه نمه ضعیفه ولی چیزی که جذابش میکنه پرداختشه .
    خیلی وقته شعری ازتون ندیدم ،
    یه کار رو براتون میذارم نظرتون رو بگید لطفن:

    ستاره ها

    می خـــــــواهمت به قدر تمام ستاره ها
    اندازه ی بلندی نام ســــــــــــــــتاره ها
    امشب طلوع کن چــو ستاره به شام من
    شاید شکست حُـــــرمت جام ستاره ها
    دلدادگی و درد نوشــــــــــــــتند پای من
    شُــــــهرت ولی نوشته به کام ستاره ها
    شاید دلت به حال من خـــــسته نرم شد
    ای سر بلند ترز قیام ســـــــــــــتاره ها
    یک دفترازغزل، دوکتاب ازقصیده را
    نذر تو میکنم، به مرام ســــــــتاره ها
    ای آشنا، به ارزش اشک ســـــتاره ها
    اشک مرا ببر به مقام ســــــــــتاره ها
    در انتظار گفتن یک، دوســت دارمت
    مُردم به احـــــــــــترام کلام ستاره ها
    تنها نه قدر یک دل و یک عمرعاشقی
    می خــــــواهمت به قدر تمام ستاره ها

    مصطفی معارف 7/2/92 کرج
    شکلکشکلک


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

    آمار سایت
  • کل مطالب : 111
  • کل نظرات : 272
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 74
  • آی پی امروز : 8
  • آی پی دیروز : 19
  • بازدید امروز : 116
  • باردید دیروز : 95
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 211
  • بازدید ماه : 1,772
  • بازدید سال : 8,289
  • بازدید کلی : 533,373
  • مطالب
    کدهای اختصاصی